
دوش رفتم تا بپرسم حالی از اهل قبور رفتم وکردم کتاب عمر آنان را مرور این یکی ناخورده شیرو آن یکی نا گشتهپیر همدم این بود مارو مونس اون بود مور برسر قبری نشستم تا که آسایم دمی ناگهان آمد بگوشم این ندا از نای گور غم مخور روزی توهم همصحبت ما میشوی تاچه آری همره خود تحفه یوم نشور (شهریار)...
ادامه مطلب